برای عباس معروفی
که شرافت بر باد رفته انسان را باز می ستاند...
و شاهکار خدا را به تصویر می کشد...
تولدت مبارک.
وقتی تو می نویسی
مشت گره خورده ی من
درست به اندازه ی یک قلب
میان دست های تو
قنوت عشق می شود...
وقتی که می نویسی
مشت گره خورده ی من
خشم خشک سالها بیداد
کنار دست های تو
سرو سبز می شود...
وقتی تو می نویسی...
بی قرار...مومن...مهربان...
در خواب من
دست های لرزان تو
بذر آشتی می کاشت
در دل این باغ خشک
و اشک های تو
قلب حقیرت را ...غسل خیانت می داد!!!
بگذار بگریم...
بی حضور دروغین شانه هایی
که تندیس باد بود...
بگذار بگریم...
خواب زن چپ است!!!
بگذار بگریم...