رود...
خانه...
که شوهر کرد
کودکانه ها غرق شد
و زنی که بوسه هاش طعم سیگار می داد
دیگر هیچ گاه
به آسمان نگاه نکرد
دوخته شد
به دکمه های پیراهن تو
گیس های من
فرفره های بادی
چکمه های تو
فواره های رنگی
و بوی خاک و رنگ سبزه و توپ...
تانک...
مسلسل...
خیلی اثر دارد...
برادرم رگ ندارد
سورنگ دارد
عروسکم دامن ندارد...
آینه گیس های مرا نشان نداد
دست های من بسته اند...
پیراهنت چه قدر دکمه دارد...
لاشخور...
آینه نمی شناسد...
گیس نمی شناسد...
طعم مردمک های تو را دوست دارد...
کفش های من خسته اند...
بیابان آخر ندارد...
(ناتمام است).